وواااااییی نیم دقیقه مانده! می گردد.................

یسنا هول شده است!       با دست های کوچکش کل سطل را می گردد!   

پیدا نیست........... 20 ثانیه مانده!......... زمان به سرعت  باد  می گذ رد!!............ وااااااااییی 3 تا پیدا می کند.........................................19.............................18،.....17..............واااااااااااااییی!

سرعت زمــان هـــمه چیـــــز را به هــــــــــم ریـــــــــــــــختــه اسـت! می گردد............ 15...............14................... 2 تا پیدا می کند!!!!!

...................واااااییییی........یسنا حـــال بـــدی دارد. صدا ی همه ی تماشاگرها که با صدای بلند فقــــط اعـــداد را مـــی شـــمرنـد بــــه گــــوش مــی رســد: 10.............9.............8.................

واااااااااااااایی.......................1 کـــــارت پــیــدااا کـرد......7......6................وااااااااایییی!!!!!!

2 کارت پیدا شد........... 2 کارت دیگر مانده! 4، .................3................................

1 کارت پیدا کـــــرد!............ مـی گردد........... 2..................................

1..................... و ................ تمام ( و همزمان کارت آخـر پیـــــدا شـد ! )

یسنا در میدان بلند فریاد زد: من کـــارت آخــر را پیــدا کــردم! پــیــدا کــردم.......

داور ویدیو چک را نگاهی می کند و اما خیر پس از سوت پایــان آخـــریـن کـارت تــوسط یسنا پیدا شدهههه است! و همه چیز نابود می شود. یسنا نمی داند چه کند. همه ی تصوراتش نابود شده. اما خداروشکر که شانس رفتن به مرحله ی بعدی را دارد. و اما برنده ی این قسمت « جیمز کاریُر »  است. یسنا هم نفر دوم می شود:))

پدر از بین جمعیت با چاشنی کمی از هیجان به سمت دختر ناراحتش می آید و می گوید: دخترم اشکالی نداره خب.. این مــرحله ی اول بود. تو قوی هستی:) من تورو قبول دارم و بهت ایمان دارم عزیز دلم اینقدر خودتو دست کم نگیر... تو آخه اگــه بخـوای از الان این همه گریه بکنی که قطعا به مرحله های سخت تر نباید فکر بکنی که اصلا!

یسنا: چرا؟!

پدر: خب، دخترم تو وقتی تو مرحله ی اول این همهه گریه کنی به خاطر نفر دوم شدن مرحله های سخت تری بری چجوری میخوای پشت سرشون بزاری؟!.......:|

یسنا اشک هایش را در حالی که هنوز هم بغض وحشتناکی در گلویش سنگینی می کرد پاک کرذ  و با اندکی هق هق گفت: بله... بله پدر حق با شماست.....

یسنا امیدی بــه آیـــنــده ندارد اما مــی داند بـــایـد بـــتــوانــد. سخت است ، خیلی سخت... اما بسیااار لذت بخــش! یسنا برای مرحله ی بعدی آماده می شود........

صدای زن از بلندگوی سالن: خب والدین بچه ها کنار بروند و بچه ها روی سکو آماده شوند.......

مدتی بعد............. صدای زن از بلندگوی سالن: خب همواره تنها توضیحی کوتاه درمورد مرحله دوم خواهم داد. این مرحله به توانایی جسمی قابل توجهی احتیاج دارد. و همینطور به هوش بالا! و اعتماد به تنفس کافی این مر حله این گونه است که...........

همانطور که می بینید در اینجا سکوهایی هست که هرکدام از آنان برای یک نفر از این بچه هاست..... و بچه ها روی ان سکو می ایستند و میزی جلورویشان می آوریم که محاسبات ریاضی بسیار سختی را در آن گذاشته ایم. و تنگی را می آوریم که در آن یک کوسه ی کوچک اما خطرناک با دندان های تیزی وجود دارد که شرکت کننده باید دستش را توی آن تنگ بکند و یک شکلات وردارد............

و اگر توانست آن شکلات را روی میز می گذارد و یکی از آن محاسبات را حل می کند و پس از حل کردن یکی از آن محاسبات شرکت کننده شکلات بعدی در تنگ را بر می دارد البته اگر بتواند! و دستش خورده نشود. ما در کل 18 تا محاســـبه طرح کرده و گــذاشتـه ایــــم و 18 شکلات هم در آن تنگ هست و به اعضای براشتن یکی از آن شکلات ها یک محاسبه را باید حل کنند........ و اگر شکلات را نتوانستند بردارند هرگز نباید دست به اولین محاسبه بزنند! و اگر اولین محاسبه را حل نکردند سراغ شکلات بعدی و سپس محاسبه ی دوم نمی روند. راستی تقلب هم مجازات سنگینی خواهد داشت یعنی اگر فکر کنید زرنگید و یکی از شکلات هارا ورندارید کورخوندید ها-____- ما کنار میز و سکوی شما چندین دوربین گذاشته ایم و 3 مراقب درشت هیکل هم مدام در میان شما می گذرند و حواسشان به شما خیلییی خووب هست تفهیم شد؟! هر کس هم میخواهد همین حالا استعفا دهد=|

یسنا تنش می لرزد! در کل 13 نفر استفعا می دهند  0__________0   اما یسنا و 6 بچه ی دیگر می مانند................ چه می شود ؟ ؟ ؟ دست یسنا قطع می شود؟!.......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیله خب

قشنگ بود؟

طولانی تر و قشنگ تر و هیجان انگیز تر با توصیفاتی قوی تر از قسمت قبلی بود آیا؟؟؟؟؟؟

تو کامنتا بگید بهم

مرسی از توجهتون

قسمت بعدی داستان به زودی می رسد به شرط نظرات فراوان -__-

فعلا بابای